یاوران کتاب

 شانس و اقبال سراغ  چه کسانی می‌رود؟

"اندرو رابینسون» در کتاب تقریباً عجیب خود با عنوان «نبوغ تصادفی؟» درصدد کشف این موضوع است که طرز فکر خلاقانه آیا می‌تواند به صورت لغات بیان شود و اگر ما عناصر تشکیل دهنده نبوغ را می‌شناختیم، می‌توانستیم مثل نابغه‌ها، رفتار کنیم؟
لئوناردو داوینچی، موزارت، داروین، انیشتین، لوئی پاستور، ماری کوری و دیگران همه کسانی هستند که در رشته های مختلف علمی و هنری در طول تاریخ از آنها به عنوان مشاهیر جهان یاد می‌شود ولی شاید چیزی که این انسان‌ها از دیگران مشهورتر کرده است برهم زدن عاداتی است که مردم بر اساس آنها سالها زندگی کرده‌اند. آنها نابغه و انسان‌های با استعدادی خطاب می شوند که توانسته‌اند کارهای بزرگی انجام دهند و دریچه‌ای برای سایر انسان‌ها باز کنند که زندگی خود را راحت تر کنند.
خرق عادت، نفوذ، پیشرفت یا هر اسم دیگری که می شود روی این کار گذاشت اصلی ترین کاری است که این نابغه ها را به عنوان مشاهیر در سراسر جهان مطرح می‌کند ولی چنین کاری از کجا می‌آید و این افراد چگونه توانایی انجام چنین کارهایی را دارند؟ در واقع اگر ما عناصر تشکیل دهنده نبوغ را می شناختیم، می‌توانستیم مثل همین افراد موفق به خلق اثر هنری یا کشف علمی شویم؟
«اندرو رابینسون» در کتاب تقریباً عجیب خود سوالاتی مطرح می‌کند که تاکنون به ذهن کسی نیامده است. او در کتابش با عنوان «نبوغ تصادفی؟» درصدد کشف این موضوع است که طرز فکر خلاقانه می‌تواند به صورت لغات بیان شود و یا اینکه همگی با این مفهوم آشنا هستیم که وقتی چیزی را می بینیم آن را می فهمیم و یا عبارت عامیانه تر وقتی مسئله ای حل می شود آسان می‌شود. او در یک سلسله مطالعات موردی زندگی و آثار علمی و هنری 10 نفر از مشاهیر جهان را مورد بررسی قرار داده است که اسامی مذکور نیز یکی از مهمترین آنها محسوب می شود.

وی کار خود را با بررسی تلاش و مطالعات گذشته در تعیین و تعریف «عناصر خلاقیت» آغاز می‌کند و به نتایج مشابهی مثل گذشتگان می‌رسد ولی در مطالعات قبلی دانشمندان روی این موضوع مطلبی وجود دارد که به نظر نمی‌رسد عقلانی باشد و آن هم مشخص کردن معلولان ذهنی به عنوان نابغه‌های طول تاریخ است. بسیاری از دانشمندان در طول تاریخ روی این قضیه مطالعه کرده‌اند که بسیاری از نابغه‌ها در ابتدا معلولیت ذهنی داشته‌اند ولی رابینسون برای تعیین این رویه چندان به مطالعات ضریب هوشی توجهی ندارد و برای پیش بینی نبوغ و خلاقیت چندان به نظریات قبلی ارتباط معلولیت ذهنی با نبوغ کاری ندارد و به جای آن سعی می‌کند این قضیه را از سمت استعدادهای خدادادی بررسی کند که در نهایت نتیجه تحقیقات خود را اینگونه می‌نویسد که بر خلاف استعدادهای خدادادی که به عقیده نویسنده در وجود همه به طور یکسان نهفته است نبوغ و خلاقیت ترکیبی از مسائل ژنتیک و شرایط محیطی است که فرد نابغه در آن زندگی می‌کند.
او در فصلی از کتاب خود با همین عنوان «نبوغ تصادفی» با بررسی آثار هنرمندان و مشاهیر علمی استعداد خدادادی و پشتکار را یکی از لازمه های خلق چنین آثاری عنوان می کند ولی در این حقیقت هیچ شکی به خود راه نمی دهد که هیچ چیز تصادفی اتفاق نمی افتد و حتی در بسیاری از صفحات کتابش از آن با عنوان مقبره های تاریخی یاد می کند.
وی حقیقتی را بیان می کند که شاید کمی معقول تراز نظریه های گذشته باشد. او اعتقاد دارد محرومیت و شرایط سخت انسانها را مجبور به خلاقیت می کند که هیچ ارتباطی به سیستم تحصیلی کشور یا نظام آموزشی منظم ندارد چرا که تاریخ ثابت کرده است اکثر نابغه ها از مدرسه فرار می کردند و یا از آن اخراج می شدند.
«
در مدرسه برخی تعلیمات مرسوم و عادی را به دانش آموزان یاد می دهند ولی برای خلاقیت و نبوغ باید عادات مرسوم و استانداردها و مقیاس های سنتی را شکست و این کار بسیاری از نابغه ها و مشاهیر جهان انجام داده اند که گواه آن در تاریخ وجود دارد
رابینسون در کتابش موضوع اصلی خود را به این موضوع اختصاصی می دهد که تنها کاری که این انسانها می کنند ایجاد استانداردها و مقیاسهای جدیدی از زندگی است. نویسنده در فصل نبوغ اتفاقی با انتقاد از نظریه پردازان انتزاعی که برای جستجوی پدیده های انسانی به مفاهیم انتزاعی و خیالی می‌پردازند، می نویسد حتی آثار و کارهای خلاق بدون پشتکار و آمادگی کسب نمی‌شود و به نقل از لوئی پاستور کاشف فرانسوی سرم ضد هاری و مخترع روش پاستوریزه کردن می‌نویسد: «شاید بعضی از کشف ها و اختراعات در طول تاریخ بر اساس یک حادثه مثل افتادن سیب روی سر نیوتون صورت گرفته است ولی شانس و اقبال هم سراغ ذهنهای آماده می‌آید.